تبليغاتX
hell girl
چه تلخ است گم شدن در خود به یک بیهوده دل بستن...... .
Entry for February 18, 2007 magnify

یه روز یک پسر کوچولو که می خواست انشا بنویسه از پدرش می پرسه: پدر جان! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی؟ پدرش فکری می کنه و میگه: بهترین راه اینه که من برای تویه مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی.

من حکومت هستم.چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم.مامانت دولت هست.چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه.کلفت مون ملت مستضعف و پا برهنه هست.چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی.داداش کوچیکت که 2 سالشه,نسل آینده است.امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.

پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچکش از خواب می پره,میره به اتاق برادر کوچکش و میبینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی گه خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و میبینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کاری می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه.می ره توی اتاق کلفتشون که اون رو بیدار کنه,میبینه باباش توی تخت کلفتشون خوابیده و داره ترتیب اون رو میده. میره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار میشه.

فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیه؟ پسر میگه: بله پدر, دیشب فهمیدم که سیاست چی هست.سیاست یعنی این که حکومت ترتیب ملت مستضعف و پابرهنه رو میده,در حالی که دولت به خواب عمیقی فرو رفته و روشن فکر هر کاری می کنه نمی تونه دولت رو بیدار کنه,در حالی که نسل آینده داره توی گه خودش دست و پا می زنه!! .

Che Jaleb Na??

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 15:8  توسط پرستو  | 

LOVE magnify

"Is it love"


I never knew a love
A love that could be sweeter
No matter what my mind says
Your music gives me fever
The moment that we danced

Your arms felt like a cradle
And when you took my hand
I was no longer able
It never felt so right before
I need to be with you much more
I can't believe this kind of fate
We can runawaaaaaaaaaaaaaay...
is it love?
I'm always in a spell
Even when I sleeping
You're always on my mind
I hope that I'm not dreaming
If I am let me stay asleep
Don't wake me up I feel complete
I never want to feel it end
What a lovely momeeeeeeeeeent

Is it love?
I wanna give you my love
Overtime
I wanna make love to you
Overtime
I wanna be right next to you
Overtime
I wanna be in love with you
Overtime

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 14:57  توسط پرستو  | 

MiDaNesTaM Ke MiaYi !!!
MiDaNesTaM Ke MiaYi !!! magnify

MiDaNeStaM Ke MiaYi

Azaram Nadadei

Faghat dar entezaram gozashtei.

An saathaye dard avar,

Zamani ke ghalbe man baz istad va tane man yakh shod

Midanestam ke miai...

Tamamie shab ra baham ghadam zadim

Dar khab

Va angah ke bidar shodim

To taze boodio zolal.

Ranji nabordam eshghe man,

Tanha entezarat ra keshidam.

In to boodi ke bayad

Delat va negahat ra avaz mikardi,

To boodi ke pas az

Foroo raftan dar zharfaye daryai ke dar sineam khofte ast

An ra tark mikardi...

To bayad mimordi

Va digarbar zade mishodi

Man dar entezarat boodam.

Az gashtan dar peye to ranji nabordam,

Midanestam ke miayi,

Mardi digar ba anche man doost dashtam

Ba haman cheshman,haman dastha va haman dahan

Ama ba ghalbi digar,

ke dar sepide daman kenare man bood

Gooyi hamvare hamanja boode

Ta baraye hamishe ba man gam bardarad.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 12:36  توسط پرستو  | 

Entry for August 06, 2007 magnify
marekas.....azash khosham miad
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 0:51  توسط پرستو  | 

Entry for August 15, 2007 magnify

eki bod eki nabod zire in saghefe kabod ek gharibe ashena delo jonamu robod in jori negam nakon gole yase meherabon on gharibe khodeti hamishe pisham bemon

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 1:8  توسط پرستو  | 

FeKr MiKoNaM iNtoRiEeEeE:D
FeKr MiKoNaM iNtoRiEeEeE:D magnify

DoKhtaRa VaGhti BaChaN aSheGhe aRo0SaKo BarBiaN,,,PeSaRa HaM VaGhTi BaChaN aSheGheEe MarDayeEe GhaVi HeyKaLaNo Ba oNa BaZzi MiKoNaN...VaLi DoKhtaRa VaGhti BoZorG MiShaN,aSheGhe PeSaRao0 MaRdaYe GhaVi HeyKaL MiShaNo0,PeSaRa VaGhti BoZorG MiShaN aSheGhe DoKhTaRaye BarBio0 Ko0ChoLo0... :D (DaGhiGhaN)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 0:57  توسط پرستو  | 

 زندگي كوتاهتر ازآن است كه به خصومت بگذرد و قلب ها گرامي تر از آنند كه بشكنند آنچه از روزگار به دست مي آيد با خنده نمي ماند و آنچه از دست برودباگريه جبران نمي شود...

 اينگونه باش:شاد اما دلسوز...ساده اما زيبا...مصمم اما بي خيال...متواضع اما سربلند...مهربان اما جدي...سبز اما بي ريا...عاشق اما عاقل...!؟د فردا خورشيد طلوع خواهد كرد حتي اگر ما نباشيم...

az negar..

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 0:54  توسط پرستو  | 

Entry for August 13, 2007
Entry for August 13, 2007 magnify
ما ز یاران چشم دوستی داشتیم
خود غلط بود آنچه می پنداشتیم
تا درخت دوستی برگی دهد
حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم
گفت و گو آیین ِ درویشی نبود
ورنه با تو ماجرا ها داشتیم
شیوه ی چشمت فریب جنگ داشت
ما غلط کردیم و صلح انگاشتیم
گلبن حسنت نه خود شد دلفروز
ما دم همت بر او بگماشتیم
نکته ها رفت و شکایت کس نکرد
جانب حرمت فرو نگذاشتیم
گفت خود دادی به ما دل حافظا
ما محصل بر کسی نگماشتیم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 16:46  توسط پرستو  | 

Entry for August 11, 2007 magnify
در آن ظهر داغ تابستان
تو و من
نگاه تو، افکار مردد من
در آن شبهای تابستان
...که تمام ستاره ها شاهدمان بودند
و انگشت تو به سمت ستاره ات
و خنده ی من به آرامش شب
در آن شبها که دنیا ما را می دید
و دورمان پر بود از فرشته ها
و هیچ سیاهی به خلوتمان راه نداشت
و انگار فقط تو بودی و من
...و من و تو می خواستیم
چه تبی بود، نبود ؟
من و تو و سکوت
من و تو و لبخند
من و تو و احساس
هیچ یادت هست ؟
وقتی که به ستاره ها نگاه می کردیم: من
به تو فکر می کردم تو به من
و شبی که زیبایی ماه را قسمت کردیم...
در آن گرمای تابستان
من و تو و گرمی دستانت
من و تو و در آغوش گرفتن ها
و صدای قلبت که تند می زد
یادت هست؟
بوی خوش قهوه و چشمان تو
صدای آهنگهایی که دوست داشتی در گوشم
و سکوت تو وقتی گوش می کردی
و ذهن متلاطم ِ آرام من که می اندیشید: به چه می اندیشد؟
و تمام خنده هایت که دنیای مرا رنگ می زد
و طنین صدایت که در آرامش شب می پیچید
و من که کنار تو تنها بودم
و می ترسیدم
و دوست میداشتم
و آرام می شدم.
بوی عطر تو
بوی عطر من وقتی تو بویش می کردی
حرکت انگشتت روی دستم
و تپش قلب من روی نبض ساکت شب
و خوشبختی که سرک می کشید
گاهی قایم می شد
باز که برمی گشتی می آمد...
یادگاری من ، تکه چرمی در دستت
یادگاری تو، درد قشنگی در قلبم.
لذت روز ها با حرفهای تو
و لذت غروب با امید دیدنت...
چرا خرابش کردی ؟
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 16:43  توسط پرستو  | 

Entry for November 29, 2005
Entry for November 29, 2005 magnify
Have I told you how good it feels to be me,
when I'm in you?
I can only stay clean
when you are around.
Don't let me fall.
If I close my eyes forever,
would it ease the pain?
Could I breathe again?

[Chorus:]
Maybe I'm addicted,
I'm out of control,
but you're the drug
that keeps me from dying.
Maybe I'm a liar,
but all I really know is
you're the only reason I'm trying.

I am wasted away,
I made a million mistakes.
Am I too late?
There is a storm in my head;
it rains on my bed
when you are not here.
I'm not afraid of dying,
but I am afraid of losing you.

[Chorus:]
Maybe I'm addicted,
I'm out of control,
but you're the drug
that keeps me from dying.
Maybe I'm a liar,
but all I really know is
you're the only reason I'm trying.

When you're lying next to me
love is going through to me.
Oh it's beautiful.
Everything is clear to me
'till I hit reality
and I lose it all...
I lose it all...
I lose it all.
I lose it all...
Nah nah nah
nah nah nah....
Nah nah nah nah nah nah.....
nah nah nah nah nah nah....

You're the only reason,
Yeah, you're the only reason I'm trying,
Oh, I'm trying, I'm trying, I'm trying,
Don't want to lose it all,
Don't want to lose it all,
I'm trying, I'm trying..
I'm trying ...
Yeah, you know I'm addicted,
You know I'm addicted,
Yeah, you know I'm addicted
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 0:54  توسط پرستو  | 

Har vaght sib khordi , oon baghisho mohkam bekoob too divar ya bezanesh roo zamin ke khoord she , injoori tedade kalaghayy ke sir mishan kheili bishtar mishe !

                               ***~***~***

Har Vaght sardet shod , baAdesh rafti ye jaye garm 200 toman bendaz sadaghe , motmaen bash yeki ye jayye ke sardeshe , nemitoone bere ye jaye garm !

                              ***~***~***

har vaght gharar dashti mohem in nadoon ke on time beresi , ino mohem bedoon ke ta vaghti oonjayy be tarafet khosh begzare !

                              ***~***~***

javabe ahmagha ro nade , too delet begoo be ma nemikhori , bokhori bakhie mikhori !

                              ***~***~***

hamaro bezan o gaaz begiir , kheilia injoori erza mishan !!!

                               ***~***~***

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 13:9  توسط پرستو  | 

مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟

لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده

تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

~...~...~...~

ديروز واست ۱۰ تا شاخه گل فرستادم

 ۹ تا طبيعی يکی مصنوعی

 يه تيکه کاغذ روش گذاشتم روش نوشتم 

 تا تموم گلها پژمرده نشه دوست دارم .

~...~...~...~

هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره

 

 تو چشماش زول بزن تا عشق رو تو چشماش ببيني

 

اگه نگات کرد عاشقته .

 

 اگه خجالت کشيد بدون برات ميميره .

 

 اگه سرشو انداخت پايين و يه لحظه رفت تو فکر

 

 بدون بدونه تو ميميره

 

 و اگر هم خنديد بدون اصلا دوست نداره

 

~...~...~...~

دنيا را بد ساخته اند کسي را که دوست داري

 تورادوست نمي دارد.

 کسي که تورا دوست دارد ،تو دوستش نمي داري

 اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد

 به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسید .....

 و اين رنج است .

~...~...~...~

به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم

  باورم نمي شد . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . !

سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت 0:44  توسط پرستو  | 

 

بازي روزگار را مي فهمم !!!

من تو را دوست دارم ... تو ديگري را ...

و ديگري مرا ... و همه ي ما تنهاييم

 

سعي كن تنها باشي:

زيرا تنها بدنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت.

بگذار عظمت عشق را درك نكني:

زيرا آنقدر عظيم است كه تو را نابود خواهد كرد.

بگذار خانه ي عشقت خالي از وجود باشد:

زيرا اگر عشقي در آن منزل كند

به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد كرد.

اما اگر عاشق شدي:

سعي كن تنها يك نفر را دوست داشته باشي

 

 

 اگه می دونستی قطره ی بارون

وقت دورشدن از ابرا چه حسی داشت "

اگه می دونستی یه بندر

وقت رفتن کشتیها چه تنها میشه "

اگه می دونستی درخت کاج

وقت پر کشیدن پرنده ها چه غمگین میشه "

اگه می دونستی که رفتنت

چه آتشی بر جانم کشید

این قدر راحت نمی گفتی : خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 15:50  توسط پرستو  | 

 

بازي روزگار را مي فهمم !!!

من تو را دوست دارم ... تو ديگري را ...

و ديگري مرا ... و همه ي ما تنهاييم

 

سعي كن تنها باشي:

زيرا تنها بدنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت.

بگذار عظمت عشق را درك نكني:

زيرا آنقدر عظيم است كه تو را نابود خواهد كرد.

بگذار خانه ي عشقت خالي از وجود باشد:

زيرا اگر عشقي در آن منزل كند

به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد كرد.

اما اگر عاشق شدي:

سعي كن تنها يك نفر را دوست داشته باشي

 

 

 اگه می دونستی قطره ی بارون

وقت دورشدن از ابرا چه حسی داشت "

اگه می دونستی یه بندر

وقت رفتن کشتیها چه تنها میشه "

اگه می دونستی درخت کاج

وقت پر کشیدن پرنده ها چه غمگین میشه "

اگه می دونستی که رفتنت

چه آتشی بر جانم کشید

این قدر راحت نمی گفتی : خداحافظ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386ساعت 15:50  توسط پرستو  | 



1. هروقت احساس کردی در اوج قدرتی به حباب فکر کن ...........


2. زندگی انسان دو نیمه است,نیمه اول در انتظار نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول..........


3. به خدا نگو من مشکل بزرگی دارم به مشکلاتت بگو من یه خدای بزرگ دارم ...........


4. تا توانی در زندگی ساده و یه رنگ باش, قالی از 100 رنگ بودن به زیر پا افتاده است..........


5. بخشندگی را از گل بیاموز زیرا کفشی که لهش میکند را نیز خوشبو میکند............

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 23:26  توسط پرستو  | 

مراقب رفتارت باش آنها به گفتار تبديل مي شوند ، مراقب گفتارت باش آنها به كردار تبديل مي شوند ، مراقب كردارت باش آنها به عادات تبديل مي شوند ، مراقب عاداتت باش آنها به شخصيت تبديل مي شوند ، مراقب شخصيتت باش آنها به سرنوشت تبديل مي شوند . . .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 20:44  توسط پرستو  | 

-يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد . اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو.پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت : مراقب چشماي من باش!!!!!!
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 12:8  توسط پرستو  | 

 وقتي سرت رو رو شونه هاي كسي ميگذاري كه دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميكني و وقتي كسي كه دوستش داري سرش رو رو شانه هات ميذاره احساس مي كني قوي ترين موجود جهاني

 آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من آمده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان آوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد دوستت دارم

 امروز فهميدم که زندگي خراب است آروز سراب است امروز فهميدم که گل ها هم مي توانند سنگدل باشند وشمع ها هم مي توانند بال و پر پروانه ها را در خود بسوزانند اره همه ميتونند اينطوري باشن

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 12:3  توسط پرستو  | 

 

روزی دروغ به حقیقت گفت : میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم ؟

 

حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد آن دو با هم به کنار ساحل رفتند

 

وقتی به ساحل رسیدند حقیقت لباس هایش را در آورد

 

 دروغ حیله گر لباس های او را پوشید و رفت .

 

 ازآن روز همیشه حقیقت عریان و زشت است

 

اما دروغ در لباس حقیقت با ظاهری آراسته نمایان می شود

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت 0:17  توسط پرستو  | 

ye rooze barfi age too ye khiaboone por rafte amad beshin o be rade paha deghat koni , miBni jaye paye in adama , kheili shabihe piade ravi zendegit mimoone !

kheili ha ba seft kardane jaye pashoon ba veghar too delete rah miran o jaye pashoon dirtar pak mishe , kheiliha ham chon daran midoan ya barfa ro kharab mikonan , ya khodeshoon zamin mikhorann , injoori moghehast ke tanha kesi ke barat mimoone oonie ke sare jash mohkam vaysade va nemizare ke zire pash barf beshine ...

hamishe delam mikhas enghad ghodrat dashtam ke har vaght erade mikardam too zendegim kolli barf beshine o jaye paye kheiliha pak she , ya in ke aftab bezano hamoon ye zare barfi ke rooye radde paye rahgozare delam neshaste pak she ...

amoo joon , bayad in ghodrat ro be khodet bedi ke delet ya zendegit zire paye kheili az in mosaferaye parto pala lagad nashe !!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:41  توسط پرستو  | 

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست داشتن معنی نداره .. اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري پس یا دل کسی رو نشکون یا اگه دلت شکست انتقام نگیر ..... 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 16:16  توسط پرستو  | 

 از غم و درد و گريه هاش گفت. داستان زندگيش رو گفت.

 

 وقتي شنيدم به دردهاي خودم خنديدم.

 

 

از آن نترس که زندگانیت پایان پذیرد.از آن بترس که هرگز آغاز نشود. "گریس هانسن"

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 15:17  توسط پرستو  | 

 مي دوني چرا تا حالا بهت نگفتم دوستت دارم؟

 

    چون مي ترسم!! مي ترسم اگه بدوني كه چقدر دوستت دارم،

 

              از شدت  خوشحالي جون بدي و ديگه مال من نشي....

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 15:9  توسط پرستو  | 

یه روز بهم گفت: می خوام باهات دوست بشم.آخه میدونی من

 

اینجا خیلی تنهام


بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم. فکر خوبیه . منم خیلی

 

تنهام


یه روز دیگه بهم گفت: می خوام تا ابد باهات بمونم. آخه

 

میدونی من اینجا خیلی تنهام


بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی

 

تنهام


یه روز دیگه بهم گفت: می خوام برم یه جای دور.جایی که هیچ

 

مزاحمی نباشه. وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا اونجا.آخه

 

میدونی من اینجا خیلی تنهام


بهش لبخند زدم و گفتم: آره میدونم. فکر خوبیه. منم خیلی

 

تنهام


یه روز تو نامه برام نوشت: من اینجا یه دوست پیدا کردم. آخه

 

میدونی من اینجا خیلی تنهام


براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره میدونم.فکر خوبیه.

 

منم خیلی تنهام


یه روز دیگه تو نامه برام نوشت: من قراره با این دوستم تا ابد

 

زندگی کنم. آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام

 

براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم: آره میدونم .فکر خوبیه .

 

منم خیلی تنهام


حالا دیگه اون تنها نیست و از این بابت خوشحالم و چیزی که

 

بیشتر از اون خوشحالم میکنه اینه که هنوز نمیدونه که من

 

خیلی خیلی تنهام... J

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت 14:7  توسط پرستو  | 

 

 

هميشه وقتي با هم بازي مي كرديم، دوست نداشتي قايم باشك بازي كنيم.

 

   هر گز هم دليلش رو بهم نگفتي..!!!

 

    تا اينكه خودت رفتي توي بازي قايم باشك دنيا.

 

      حالا مي فهمم چرا اين بازي رو دوست نداشتي، چون مي ترسيدي من برم و

                            

          ديگه نتوني پيدام كني همون طوري كه حالا تو رفتي و ديگه نمي تونم

 

             پيدات كنم...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 18:6  توسط پرستو  |